السيد الخميني
55
ولايت فقيه ( حكومت اسلامى ) ( موسوعة الإمام الخميني 21 ) ( فارسى )
گفت : هيچ . فرمود : فرماندهى بر شما نزد من از اين هم كم ارزشتر است ؛ مگر اينكه به وسيلهء فرماندهى و حكومت بر شما بتوانم حق ( يعنى قانون و نظام اسلام ) را برقرار سازم و باطل ( يعنى قانون و نظامات ناروا و ظالمانه ) را از ميان بردارم « 1 » . پس ، نفس حاكم شدن و فرمانروايى وسيلهاى بيش نيست . و براى مردان خدا اگر اين وسيله به كار خير و تحقق هدفهاى عالى نيايد ، هيچ ارزش ندارد . لذا در خطبه نهجالبلاغة مىفرمايد : « اگر حجت بر من تمام نشده و ملزم به اين كار نشده بودم آن را ( يعنى فرماندهى و حكومت را ) رها مىكردم » « 2 » . بديهى است تصدى حكومت ، به دست آوردن يك وسيله است ؛ نه اينكه يك مقام معنوى باشد ؛ زيرا اگر مقام معنوى بود ؛ كسى نمىتوانست آن را غصب كند يا رها سازد . هرگاه حكومت و فرماندهى وسيلهء اجراى احكام الهى و برقرارى نظام عادلانهء اسلام شود ، قدر و ارزش پيدا مىكند ؛ و متصدى آن صاحب ارجمندى و معنويت بيشتر مىشود . بعضى از مردم چون دنيا چشمشان را پر كرده ، خيال مىكنند كه رياست و حكومت فى نفسه براى ائمه عليهم السلام شأن و مقامى است ، كه اگر براى ديگرى ثابت شد دنيا به هم مىخورد . حال آنكه نخستوزير شوروى يا انگليس و رئيسجمهور امريكا حكومت دارند ، منتها كافرند . كافرند ، اما حكومت و نفوذ سياسى دارند ؛ و اين حكومت و نفوذ و اقتدار سياسى را وسيلهء كامروايى خود از طريق اجراى قوانين و سياستهاى ضد انسانى مىكنند . ائمه و فقهاى عادل موظفند كه از نظام و تشكيلات حكومتى براى اجراى احكام الهى و برقرارى نظام عادلانهء اسلام و خدمت به مردم استفاده كنند . صِرف حكومت براى آنان جز رنج و زحمت چيزى ندارد ؛ منتها چه بكنند ؟ مأمورند انجام وظيفه كنند . موضوع « ولايت فقيه » مأموريت و انجام وظيفه است .
--> ( 1 ) . نهجالبلاغة ، ص 76 ، خطبه 33 . ( 2 ) . نهج البلاغة ، ص 50 ، خطبه 3 ، ( شقشقيه ) .